بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
2
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
ممن خلقنا تفضيلا بر چهرهء وجود ايشان كشيد ، و بشرف و لقد كرمنا بنى آدم اختصاص داد ، و عقل رهنماى و نفس ناطقه را حليت « 1 » به نيت و زبنت طينت ايشان ساخت ، و رايت هدايت در قلب جاى سينهء ايشان برافراخت ، و شمع معرفت در خلوتسراى خاطر ايشان برافروخت . و نتيجهء مقدمات آفرينش خلاصهء « 2 » عالم كون محمد مصطفى را - كه امداد درود و آفرين از مدارج قدس تحفهء روضهء مقدس و نثار جان پاك او باد - هم از ايشان بديشان فرستاد ، و بيمن رسالت او گمراهان را از غمرات « 3 » ضلالت بساحل هدايت آورد ، و كوتهنظران را از ظلمات جهالت بانوار معرفت رسانيد . و طراز همه سعادتها را و تتمهء همه نعمتها را زمام اهتمام و عنان رعايت ايشان در دست شفقت و قبضهء مرحمت خداوند عالم علاء الدنيا و الدين برهان امير المؤمنين خلد اللّه سلطانه و اعلا شانه نهاد ، و سايهء فضل خويش بواسطهء عدل شامل و عقل كامل چنين پادشاه دينپرور داد گسترانيد . « 4 » آن خدايگانى كه اگر بلغاى عالم و فصحاى دنيا در تقدير فضايل او خوضى « 5 » كنند و در آن درياى بىپايان باستظهار فصاحت سباحتىانديشند - باز انكه تفضيل او بر ديگر سلاطين بتفصيل در قلم نيارند و در شرح احسان و اجمال او طريق اطلاق و احمال « 6 » سپرند و نمونهء از هر نوع و انموذجى از هر باب بيش ياد نكنند - حاصل الأمر عمر عزيز به آن هوس دربازند ، و عاقبت بر اعتراف قصور اقتصار نمايند ، و مناجات لا احصى ثناء عليك آغاز كنند . شهنشاهى كه ملك و ملت در كنف حياطت « 7 » خويش آورده است و در حضانت « 8 » دولت خود پرورده ، چنان كه در ايام معدلت او آتش در جوار پنبه دست درازى نكند ، و در روزگار دولت او باد در مهب « 9 » خويش مخالف نجهد ، و از
--> ( 1 ) ش ، بكسر اول زيور . ( 2 ) ظ ، و خلاصهء . ( 3 ) ش ، جمع غمرة بمعنى آب انبوه . ( 4 ) ظ ، دادگستر ، گسترانيد . ( 5 ) ش ، اندر شدن و فرو رفتن . ( 6 ) ظ ، و اجمال و اين كلمه در اينجا بمعنى اختصار و در عبارت پيش بمعنى نكوئى كردن است . ( 7 ) ش ، بكسر اول بمعنى حفظ و تعهد . ( 8 ) ش ، بكسر اول در آغوش پروردن . ( 9 ) ش ، وزشگاه .